اولياء الله آملى
37
تاريخ رويان ( فارسى )
بىاطناب آن قضيهء ملوك نيز هم معلوم گردد . چه بيشتر مواضع كه ذكر ملوك رستمدار على الانفراد خواهد رفت ، به ذكر ملوك مازندران احتياج خواهد افتاد ، سبب قرب جوار و قرابت سببى و نسبى كه ايشان را با يكديگر بود و موافقتى كه باهم مىداشتند و منازعتى نيز كه به اوقات حادث مىشد . پس به ضرورت بداند كه از آن تاريخ وقوف شتى لازم باشد تا به وقت حاجت بازنمانند . ذكر مبدأ قرار ملوك مازندران در مازندران آوردهاند كه پادشاهى طبرستان تا به عهد قباد بن فيروز - پدر شاه انوشروان - در خاندان جشنسفشاه « 1 » مانده بود . و ذكر نسب و كيفيت استيلاى او در طبرستان طول و عرضى دارد و از مقصود و غرض ما دور است و اين مجموعه احتمال آن نمىكند . چنان كه عادت تصاريف زمان و تكاليف دوران است ، مقراض روزگار ، اسباب و انساب ايشان به انقراض رسانيد و الباقى هو اللّه تعالى . قباد از اين حال آگاهى يافت . پسر بزرگترين خود - كيوش « 2 » - را به طبرستان فرستاد . كيوش مردى با صلابت و شجاعت بود . اهل طبرستان را با او انسى باديد آمد . كيوش به مظاهرت ايشان همهء خراسان را از تركان خالى كرد ، تا اتفاق [ افتاد ] كه در عهد قباد ، مزدك نامردك دعوى نبوت كرد و چون ابليس چندان تلبيس بنياد نهاد كه قباد از سر جهل و بيداد به دو بگرويد « 3 » . و مزدك در باب اباحت اموال و اراقت دماء و استحلال فروج خلايق ، سعى تمام مىكرد و به پشتى و استظهار قباد ، آن كار پيش گرفت . انوشروان كه
--> ( 1 ) - در اصل : جسغشاه . ( 2 ) - ظاهرا : كيوس ( تاريخ طبرستان صفحات 41 و 147 و 150 و 154 ) . ( 3 ) - عبارات بالا با جملات تاريخ طبرستان ص 147 شباهت دارد .